ابن المقفع ( مترجم : منشي )

157

كليله و دمنه ( فارسي )

[ 4 - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو ] 4 - باب الحمامة المطوّقة و الجرذ و الغراب و السّلحفاة و الظّبى راى گفت برهمن را كه شنودم مثل دو دوست كه بتضريب نمّام [ 1 ] و سعايت فتّان چگونه از يك ديگر مستزيد [ 2 ] گشتند و بعداوت و مقاتلت گرائيد تا مظلومي بي گناه كشته شد ، و روزگار داد وى بداد ، كه هدم [ 3 ] بناى باري عزّ اسمه مبارك نباشد ، و عواقب آن از و بال و نكال [ 4 ] خالي نماند . فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً [ 5 ] . اكنون اگر ميسّر گردد باز گوى داستان دوستان يك دل و ، كيفيّت موالات [ 6 ] و افتتاح مؤاخات [ 7 ] ايشان و ، استمتاع از ثمرات مخالصت [ 8 ] و برخورداري از نتايج مصادقت . برهمن گفت : هيچ چيز نزديك عقلا در موازنهء دوستان مخلص نيايد ، و در مقابلهء ياران يك دل ننشيند ، كه در ايّام راحت معاشرت خوب ازيشان متوقّع باشد و در فترات [ 9 ] نكبت مظاهرت بصدق از جهت ايشان منتظر لا يسألون أخاهم حين يندبهم * في النّائبات على ما قال برهانا [ 10 ]

--> [ 1 ] . ( 2 ) نمّام سخن چين ، كه آنچه از كسي در بارهء ديگري بشنود به گوش او برساند . 121 / 4 و 127 / 2 نيز ديده شود . [ 2 ] . ( 3 ) مستزيد 80 / 9 ح ديده شود . [ 3 ] . ( 4 ) هدم خراب كردن و ويران كردن ( بنائي را كه برپاست ) . [ 4 ] . ( 5 ) نكال عذاب كردن كسي را بنحوي كه مايهء عبرت باشد ؛ شكنجهء سخت به انتقام عملي ؛ عقوبت كردن و عبرت ديگران گردانيدن ( از مقدّمة و صراح ) . [ 5 ] . ( 5 ) فلا يسرف . . . ( گو ) گزاف مكناد در كشتن . زيرا كه او ياري كرده بود ( سورهء إسراء ( 17 ) آيهء 33 ) . [ 6 ] . ( 6 ) موالات ( از و ل ى ) با كسي دوستي و پيوستگي داشتن و كردن ( تاج و مقدّمة و صراح ) . [ 7 ] . ( 6 ) مؤاخات ( از أخ و ) با كسي دوستي و برادري داشتن ( تاج و مقدّمة و صراح ) . [ 8 ] . ( 7 ) مخالصت با كسي دوستي ويژه داشتن ( تاج و مقدّمة و صراح ) . [ 9 ] . ( 9 ) فترات ( مفردش : فترت ) درنگ در ميان دو وقعه ؛ اينجا مراد زمان نكبتي است كه در فاصلهء بين دو دورهء اقبال و سعادت پيش آيد . [ 10 ] . ( 11 ) لا يسألون . . . نپرسند از برادر خويش ، آنگاه كه او ايشان را ( بياري ) بخواند در بلاهائي كه نازل مىشود ، بر آنچه گفته باشد برهان و حجّتي ( هرگاه دوستي در پيشامد بدي از ايشان ياري طلبد با او چون و چرا نكنند ) .